شبانه ای برای تو

قسم به عشقمون قسم همه ش برات دلواپسم
قرار نبود این جوری شه یهو بشی همه کسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری ؟
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله ی سوزنده
که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

من بی تو هیچم تو باورم نکن
خیسم ز گریه تنهاترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو غصه می خورم
اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پُرم
اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم از هم زبونیَت
پنهون نکردی از من نشونیَت
من پا کشیدم از بخت بسته ام
تو پا فشردی بر مهربونیَت
اگه همزبون نبودم اگه مهربون نبودم
چه کنم دل ، این دل شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم ، اگه پر نمی گشودم
به تو بستم این دو بال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو ، اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی

غم دل
کاش می فهمیدی که دلم باز برایت تنگ است
که سکوت غم تنهایی من ساده و بی رنگ است
کاش می گفتی باز گل من ! اشک نریز
خسته و درد آلود ز غم من مگریز
کاش می دیدم باز که تو از کوچه ی دل می گذری
و در این تیره شب ِ بی مهتاب ، به کلون ِ دل من می نگری
دل من تنها نیست ، رنج بی عشقی تو در راه است
لحظه ها می گذرند وای به من ، فرصت خنده ی من کوتاه است
ز تو بگذشتم که تو را دریابم ، تو گذشتی ز من و رنجیدی
من فرو ریختم از رفتن تو ، تو چه بی رحم به من خندیدی
عاقبت با ظلمت یک قلب سرد ، آسمان من ! تو تنها می شوی
در سکوت سهم صحرای زمان ، با دلی بشکسته رسوا می شوی













من نمی دونم این بابا داره از کی عکس می گیره




